سفر شمال اردیبهشت 94
سلام دختر عزیز مامان
اومدم خاطره سفرمون به شمال برات بنویسم منو بابا حمید عاشق شمال رفتن تو اردیبهشت و مهرماه هستیم هوا عالیه همیشه اینسری با خاله رضوان اینا هماهنگ کردیم بریم چهارشنبه 9 اردیبهشت. از جاده چالوس حرکت کردیم هوا سرد بود هنوز ظهر رسیدیم نوشهر بعد از ناهار و استراحت رفتیم لب دریا باد سردی میومد چون کلاه نداشتی شلوارتو گذاشتم رو سرت با ارنیکا کلی بازی کردی ولی چون میترسیدیم سرما بخورین زود برگشتیم

ویلا فرداش هم رفتیم جنگل سیسنگان که خیلی خوش گذشت تو و ارنیکا کلی حال میکردین ولی گاهی هم به تیپ هم میزدین عصر هم رفتیم لب ساحل با اینکه هوا سرد بود ولی اجازه دادم لب ساحل آب بازی کنی



جمعه هم رفتیم نمک آبرود که خیلی شلوغ بود سوار تلکابین شدیم بالای کوه هوا عالی بود متاسفانه عمو محسن پاش پیچ خورد و به سختی برگشتیم ویلا



بابا حمید یهو مریض شد تب و لرز شدید شب سختی بخاطر اینکه عمو محسن و بابا استراحت کنن منو خاله رضوان شما و ارنیکا رو بردیم لب ساحل که با فرقون هاتون شن بازی کنید
شنبه صبح زود هم حرکت کردیم پای عمو محسن ورم داشت و بابا هم حالش بد بود و من مجبور شدم تمام جاده چالوس با استرس رانندگی کنم
خدا رو شکر که سالمون سلامت رسیدیم خونه مون ولی خسته خسته بابا حمید رفت دکتر گفت ویروس و باید فردا رو تو خونه استراحت کنه من همش نگران تو بودم و تو هم همش چسبیده بودی به بابا
اونجا هم یبار خیلی ما رو ترسوندی تو کش مکش با ارنیکا عز پله ها افتادی که خدا رحم کرد بهت واقعن خدا و فرشته ها حافظ بچه ها هستن
یه چیز دیگه ما متوجه شدیم تو عاشق بَبال (بلال) و جوجه هستی مخصوصن تو سفر اشتهات ماشالا باز میشه







سفر شمال اردیبهشت 94
